اخزین اخبار1

 

 

 

 

این نسخه آزمایشی است

 جهت استفاده از پخش زنده اماکن مذهبی لطفا از مرورگر گوگل کروم استفاده نموده 

و افزونه مورد نیاز را از اینجا دانلود نمائید

 

دوشنبه, 13 فروردين 1397 23:58

درد دل با امام زمان

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

 

درد دل با امام زمان

 

در این بخش می توانید حرف دل و درد دل خود با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ثبت و با دیگران به اشتراک بگذارید

 


+ 30
+ 0
خواندن 128 دفعه

رسانه


+ 30
+ 0

9 نظرها

  • پیوند نظر رئوف ارسال شده توسط رئوف

    السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه
    گم گشته ام به اشک که پیدا کنم تو را
    دل شسته ام ز جان که تمنا کنم تو را
    چون باغ گل گشوده هزاران هزار چشم
    تا یک نظر به قامت رعنا کنم تو را
    گو از کدام کوچه کنی گه گهی عبور؟
    کایم کنار راه و تماشا کنم تو را
    از آن رهی بیا که من افتاده ام به خاک
    تا سر نثار خاک کف پا کنم تو را
    ای ماه مصر یوسف بازار دل بیا
    تا کی نظر به دامن صحرا کنم تو را؟
    یک شب اگر به ملک حجازم بود سفر
    پیدا کنار تربت زهرا"س" کنم تو را
    یا صاحب الزمان ادرکنی مولای مهربان من...

    سمانه هاشمی

  • پیوند نظر رئوف ارسال شده توسط رئوف

    زمستان خسته شد از بی بهاری
    جهان می لرزد از این بیقراری
    گمانم جمعه ای دیگر نمانده
    خدایا تا به کی چشم انتظاری؟؟؟
    مولای مهربان من
    گرچه از دیده نهانی آقا
    به خدا سبزترین مرد جهانی آقا
    چشم من دوخته به منظره آمدنت
    کی قدم بر سر چشمم بنشانی آقا؟؟؟

    سمانه هاشمی

  • پیوند نظر موسوی ارسال شده توسط موسوی

    شوق دیدار تو سر رفت ز پیمانه ما
    کی قدم می نهی ای شاه به ویرانه ما
    ما هنوز ای نفست گرم، پر از تاب و تبیم
    سر و سامان بده بر این دل دیوانه ما
    رفته ای پیشتر از این و یقین می بینیم
    میدهی رنگ غزلواره به افسانه ما
    جمعه ها جای تو خالی ست در این کنج خراب
    به کجا مانده ای ای دلبر جانانه ما؟
    چشم بگشا و ببین در دل تاریک هنوز
    آب شوری ست ز غم، رزق فقیرانه ما
    راه عشاق تو پر سنگ و عطش، ای ساقی!
    شوق دیدار تو سر رفت ز پیمانه ما

    معصومه چابک

  • پیوند نظر جمشید ارسال شده توسط جمشید

    عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت:
    بگویم،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
    چرا آب به گلدان نرسیده است؟
    چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
    و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،به ایمان نرسیده است....
    و غم عشق به پایان نرسیده است.
    بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،بنویسد
    که هنوزم که هنوز است،چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است؟....
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟...
    دل عشق ترک خورد
    گل زخم نمک خورد
    زمین مرد
    زمان بر سر دوشش غم و اندوه فقط برد
    زمین مرد
    زمین مرد
    خداوند گواه است
    دلم چشم به راه است
    و در حسرت یک پلک نگاه است
    ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا!برسد کاش به جایی...
    برسد کاش صدایم به صدایی.....
    عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس....
    تو کجایی گل نرگس؟!
    به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است
    ز جنس غم و ماتم
    زده آتش به دل عالم و آدم
    مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی.....به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم!که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.....
    باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت...
    به فدای نخ آن شال سیاهت....
    به فدای رخت ای ماه!بیا،صاحب این بیرق و این پرچم و این روضه تویی.....آجرک الله!
    عزیز دو جهان،یوسف در چاه!
    دلم سوخته از آه نفس های غریبت....
    دل من بال کبوتر شده
    خاکستر پرپر شده
    همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج،نفس گشته هوایی
    و سپس رفته به اقلیم رهایی
    به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی....
    و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت،زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟....
    به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
    نگهم خواب ندارد
    قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد
    شب من روزن مهتاب ندارد
    همه گویند به انگشت اشاره
    مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دل سوخته،ارباب ندارد؟....
    تو کجایی؟توکجایی شده ام باز هوایی....شده ام باز هوایی.....
    گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است،
    شما دیده ای آن را ...
    و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم...
    وخودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود...
    چون تپش موج مصیبات بلند است
    به گستردگی ساحل نیل است
    و این بحر طویل است....
    و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است
    که این روضه ی مکشوف لهوف است
    عطش بر لب عطشان لغات است
    و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است
    و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است
    ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است...
    ولی حیف که ارباب «اسیر الکربات» است...
    ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی....
    الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُِِ...» خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند».....
    دلت تاب ندارد به خدا باخبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی
    تو خودت کرب و بلایی....
    قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی....
    تو کجایی.....تو کجایی.....

    سید حمید رضا برقعی

  • پیوند نظر .... ارسال شده توسط ....

    براي آمدنت يک کار کرديم ( دعا ) و براي نيامدن هزار کار ( گناه )

  • پیوند نظر حسنا ارسال شده توسط حسنا

    نگاه کن به قلب من که سرخ از غرور توست
    نگاه کن به چشم من، به راه تا عبور توست
    نگاه کن به جان من، در انتظار جمعه ای ست
    که وعده داده اند و گفته اند ظهور توست . . .
    آزاده حسین زاده

  • پیوند نظر قدوسی ارسال شده توسط قدوسی

    هر کجا سلطان رود دورش سپاه و لشگر است
    پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است
    با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
    بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است...
    ساجده باقر زاده

  • پیوند نظر جعفر نژاد ارسال شده توسط جعفر نژاد

    به کجا چنین شتابان، سحرای نسیم جاری
    گذری به باغ ما کن که دم مسیح داری
    به کدام امیدواری در دوستان بکوبم
    غم خویش با تو گویم که طبیب غمگساری
    به خدا اگر بیایی اثر از خزان نماند
    تو نهایت امیدی تو بدایت بهاری
    چه شود که گاهگاهی نظری کنی به حالم
    که به جان بی قراران همه راحتی، قراری
    دل دردمند " دانش " نظر از تو بر نگیرد
    که میان دوستانش تو یگانه دوستداری

  • پیوند نظر تست ارسال شده توسط تست

    تست

نظر دادن

هرچه می خواهد دل تنگت بگو
حرف دل خود را به اشتراک بگذارید

Please publish modules in offcanvas position.